برچسب:
نویسنده: هستی رستگار
باکدامین شانه
بهتر میکنی دیوانه ا م
موی تو شانه کنم یا
سر نهی بر شانه ام
صمد محمدی
برچسب:
نویسنده: هستی رستگار
ب را گل نکنیم ؛ پدرم در خاک است … وقتی دیروز باران بارید “آن مرد در باران آمد” را به یاد آوردم “آن مرد با نان آمد” یادم آمد که دیگر پدرم در باران با نانی در دست و لبخند بر لب نخواهد آمد دیروز دلم تنگ
برچسب:
نویسنده: هستی رستگار
براي خانه تكاني دلم امروز وقت خوبي ست
چه سخت است پاكيزه كردن همه چيز
از زدودن خاطره هاي كهنه گرفته
تا شستن گردوغبار دلتنگي
روي طاقچه هاي تنهايي
آه! اي خدا! خانه تكاني چه سخت است
برچسب:
نویسنده: هستی رستگار
به که پیغام دهم ؟
به شباهنگ که شب مانده به راه ؟
یا به اندوه کلاغان سیاه ، به پرستو که سفر میکند از سردی فصل ؟
یا به مرغان نکو چیده شهر ؟ به که پیغام دهم که به یادت هستم ؟
برچسب:
نویسنده: هستی رستگار


برچسب:
نویسنده: هستی رستگار